در سوز ساز
یادت میآید موقعی که خریدیاش؟ کی بود؟ 80 بود یا 81؟ میدانم همان موقعها بود که بیوفایی همچون باد پر خاشاک به زندگیات وزید و رفت، که تنها مشتی خاطره ، که یادآوریاش هنوز کامات را تلخ تلخ میکند، و با این حافظهی کوفتیات هیچ جزییاش را فراموش نتوانی کرد، به جای گذاشت و رفت.
یادت هست چهجور کلاس میرفتی؟ سهتارت را لای هفت من چیز میپیچاندی که کسی نفهمد چه چیزی به همراه داری. یادت هست... یادت هست...
فروختیاش. فروختیاش؟ در مضیقه بودی. دستات تنگ شده بود. تمام داراییات یک تکه کاغذ سبز شده بود. دلات آمد؟ مگرنه اینکه مونس تنهاییهایات بود؟ فروختیاش؟ به ثمن بخس؟ تازه کتابهایات را هم میخواهی بفروشی؟
یادت هست که ....
دوستات ندارم ایران!
دست بردار از این در وطن خویش غریب...

نظرها
چه قدر اندوه گین !عقلم گرفت! راستی چه زیبا می نویسید.
یاسر: عقلام گرفت یعنی چه؟ نکند همان دلام گرفت است که آدمهای عقلانی به جای آن عقل را میگذارند؟ ممنون
Posted by: زهرا عرب | February 26, 2007 1:36 PM
بسم الله الرحمان الرحیم. آقا سیدیاسر میردامادی. سلام علیکم.
شاید حدود یک سال پیش بود که دو فایل صوتی از اینترنت دانلود کردم. هر کدام حدود یک ساعت وقت برد. قسمت اول گفت و گو شش ممیز پنجاه و یک مگابایت است. چهل و یک دقیقه و هفده ثانیه. قسمت دوم گفت و گو پنج ممیز هفتاد و دو مگابایت است. سی و شش دقیقه و نوزده ثانیه. نمی دانم از کجا دانلود کردم. شاید از افشا یا مانند آن بود. حائری ی یزدی آلمان بوده. اگر از نظر تکنولوژیک شدنی باشد به آدرست ایمیل می کنم. اگر نشود، اگر بر مسافرت هراسی ام غلبه کنم (و پول مول هم جور کنم!) و عید بیایم مشهد، می ریزم روی سی دی برایت می آورم. ان شاء الله.
والا نمی دانم چرا عکسم با علی ی رجبی را گذاشتم، و نمی دانم هم چرا برداشتم. شاید از جمله چون مجبور بودم بروم یکی یکی توضیح بدهم که من کراواتی نیستم و بلد هم نیستم کراوات ببندم و آن عکس مربوط به شب ازدواج بوده. نمی دانم.
من خودم هم فعلاً بلد نیستم با مایکروسافت وورد شماره ی توک بگذارم، ولی نظراً می دانم که نیاز است.
مقاله ی جدیدی نوشته ام. نوشته ام که « مشتاق شنیدن جواب عالمانه و فاضلانه هستم ». کی بهتر از تو.
قربانت.
یاسر: میایم میخوانم. در مشهد با برخی دوستان مثل نورالهی یک قراری بگذاریم و دیداری حاصل کنیم بد نیست.
Posted by: seyyed mohammadi | February 26, 2007 4:29 PM
اتفاق نامیمونی بود. دلام نمیخواست وقتی داشتم صدای اخوان را میشنیدم که میگفت "دست بردار..." وبلاگ شماراهم باز کنم و غمی باز هوار شود بر دلم.
یاسر: چه گویم
Posted by: سوشیانت | February 26, 2007 6:17 PM
سلام عزیز دل برادر
مطلب خوبی بود اما به قول فرانسوی ها در جایی دچار فقر لغت شدی و نوشتی" لای هفت من چیز" می شود بجای آن لغت مناسبتری را استخدام کنی .
اما ایکاش نمی فروختی اش ، حد اقل به من می گفتی یه راهی پیدا می کردیم. هرچند برای ما که هیچوقت ننواختی و گوش مارا با نوایش آشنا نکردی.
پیروز باشی
یاسر: والا این ساز برای من مساوی و مساوق همان کسی بود که همچون باد پر خاشاک به زندگی من وزید و رفت. به همین خاطر نمینواختماش. ممنون از دلجویی اخوی عزیز. اوضاع چطور است؟ دعاگو هستیم و نگران (به هر دو معنی نگران یعنی نگرنده به شما و همچنین دلواپس)
Posted by: سید سراج الدین میردامادی | February 26, 2007 8:05 PM
راستش معنی این ترکیب در واقع همین است که شما گفتید. ولی اینکه چگونه به ذهنم رسید در واقع الهام گرفته از متن شما بود . نوشته بودید که "دل ات می آید ". موقعی که می خواندم احساس کردم به جای "یادت می آید" نوشته اید "دلت می آید ". گفتم ما هم کمی خلاق شویم . هرچند که دوباره متنتان را خواندم دیدم من بر خطا بودم!
یاسر: ممنون از تیزبینی و ریزبینیتان خواهرم!
Posted by: زهرا عرب | February 26, 2007 9:21 PM
بسم الله الرحمان الرحیم. سلام!
افراد می آیند تهران، و سراغی از غیر بزرگان و غیر مشاهیر نمی گیرند، و برمی گردند مشهد. بنده اگر بیایم مشهد، سراغ می گیرم و احوال پرسی می کنم و عرض ادب می کنم. بله! این چنین است!
با احترام.
یاسر: جناب سید محمدی! والله من کمتر از 17 ساعت تهران بودم و برای کاری آمده بودم. فرصت کم بود. مثل همیشه عفو بفرمایید. ضمنا به قول فرنگیها news travel fast خبرها چه زود میرسد.
Posted by: seyyed mohammadi | February 26, 2007 11:05 PM
1.سلام 2ز چقدر احساسات آشنايي اين جا بود... غربت در وطن 3. 2شب پیش ذکر خیرتان با جناب زایری بود ... احیانا احساس سبکی بار گناهانتان را نمی کنید !
یاسر: جناب شمرشناس عزیز ممنون از محبت شما و جناب زائری که به ایشان نادید ارادتمندم. آقا این جملهی آخری مفهوم نیافتاد.
Posted by: شمرشناسي | February 27, 2007 11:05 AM
اشاره تلويحي بوى بر محتمل بودن رخ دادن "غيبت" که گفته شده است بار گناهان غیبت شونده را می کاهد !!!! پاینده باشید. آن بنده خدا را هم؛ نه ! علاقه ای به سیاست ندارم ! اگرچه لیسانس علوم سیاسی خواندم ! اگر به هر ترتیب کار خاصی با ایشان داشتید بفرمایید.
یاسر: نه فقط میخواستم بدانم ایشان را میشناسید و اینکه ایشان آنجا چه میکند.
Posted by: شمرشناسي | February 27, 2007 1:45 PM
بسم الله الرحمان الرحیم. سلام!
در وبلاگت نوشته بودی عاشورا می آیی تهران. این طور خبر داشتم.
دچار فقر لغت نشدی! چون گفته ای «نگران (به هر دو معنی نگران یعنی نگرنده به شما و همچنین دلواپس)». البته من الان منبع ندارم و متمرکز هم نیستم (و البته شاید شما هم مزاح کرده ای) ولی گمان کنم «نگران» = «ناگران». «نگر» و «نظر» هم گویا ربطی به «نگران» نداشته باشند.
انگلیس و آلمان و فرانسه هم بروی، اگر دغدغه ی دین و انسانیت و دیکتاتورستیزی داشته باشی، باز هم ایران مرکز افکارت می شود. شاهدش، برادر بزرگوار خودت.
یاسر: شاهد برای نگران به معنی نگرنده: حالیا چشم جهانی نگران من و توست.
Posted by: seyyed mohammadi | February 27, 2007 5:55 PM
آقا یاسر عزیز
در عوض ساز دلت پُر دوام و خوش صدا باد!ـ
یاسر: ممنون
Posted by: سعید، از فرانسه | February 28, 2007 12:46 AM
بسم الله الرحمان الرحیم. سلام. چند کلام با بهمن دهستانی، اَبَرمرد مشهدی، بحر موّاج علم و معرفت و ذوب شده ای از ذوب شدگان در ولایت، پس از خواندن مقالات او در وبلاگ ابجد:
تو هم اهل قلم می شوی. هرچند الان هم هستی. صبر کن ببین آقای خامنه ای سال بعد را چه نام می نهد. و البته با نامگذاری ی سالها، بسی دردها که درمان شده است. بله. صبر کن ببین آقای خامنه ای سال بعد را چه نام می نهد. مقاله ای، دکلمه ای، چیزی درباره ی آن نام بنویس. می شوی اهل قلم.
سران مملکت، اکثرشان در شمال تهران هستند. امام خمینی در جماران بود. اکثر سران، می گویند آخه این جوری شد آخه اون جوری شد، رفتیم شمال تهران، وگرنه ما نمی خواستیم برویم شمال تهران. حالا جناب عالی، زیرکانه و ادیبانه، بند کن به احمد شاملو.
شما دودستی «تعهد» را بچسب. سفارش کن در شعار سیاسی ی «تکبیر»، به «خلع تعهدی ها» هم بپردازند.
« دوستان تذکر داده اند که به پر و پای این جور آدمای پر توهم [= سیدیاسر میردامادی] و سرگردون پیچیدن صلاح نیست»؟ خشنود باش که خودت نه پرتوهمی و نه سرگردون. خشنود باش ای دهستانی. جنگ، جنگ بین شبه تحصیلکردگان و شبه مؤمنان و شبه متقیان است؟ ها؟
« بصیرت به لوازم نهضت علمی و تولید علم ،موجبات نگاهی این چنین را از شخصی که نماد مبارزه با سلطه غرب در منطقه است، فراهم می آورد»؟ اِ؟ جدّی؟ آقای خامنه ای، جز «ولی ی امر مسلمین جهان»، «نماد مبارزه با سلطه ی غرب در منطقه» هم هست؟
با احترام.
Posted by: seyyed mohammadi | February 28, 2007 3:46 PM